ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
112
مجمع التواريخ ( فارسى )
و نمكخوارگى است كه ابا عن جد نمك پرورده و خانهزاد اين اوجاقيم و اگر موافق فرمودهء او به عمل نياوريم و او را با اين پادشاه خود دانيم شب و روز بايد در حفظ و حراست جان و ناموس خود باشيم در اين حال آنا فآنا مفاسد عظيم و هنگامههاى لا تعد و لا تحصى متصور است ، بيت : بى طمعيم از همه سازندهء * جز تو نداريم نوازندهء در بين اين گذارش جميع سرداران و لشكريان كه در خارج و اطراف دولتسرا بودند سوار و پياده طوعا او كرها خود را باندرون ديوانخانه رسانيده فرياد برآوردند كه : همه بندگانيم خسرو پرست * من و گيو و گودرز و هر كس كه هست به اين مضمون كه ما را به غير از عزل شاه رخ شاه چاره و علاجى نمانده و نيست ، چنانچه يكى از امرا رفته از طويلهء سر كار خود بر يكى از اسبان خاصه بدست خود زين بسته آورد و آن حضرت را سوار نموده جميع امرا و سرداران در كمال استعداد در جلو و اطراف مجتمع شده كه زياد بر هشتاد هزار كس بودند از ترك و تاجيك و عرب و كرد و نخى و لالوى و تايمنى ، ماوراى سكنهء شهر ، آن حضرت را بهيئت اجتماعى داخل چهار باغ كه مقر سلطنت است نمودند و بنواختن نقارههاى شادمانى و شلك نمودن توپهاى ركاب و قلعه و شلك جزاير خانه و تفنگچيان حكم دادند . از استماع اين خبر شاه رخ ميرزاى بىخبر هراسان شده بحرم خود گريخته تصور نمود كه شايد ايشان را از اين آمدن اراده و مقرر نمودن يكى از پسران ابراهيم خان كه برادران عادل شاه و ابراهيم شاه باشند بر سرير سلطنت است كه سابقا هر دو را با وجود آنكه از بصارت عاجز بودند در بين راه قلعهء قلاپور در حرم خود بدست نسوان و خواجهسرايان در كمال تفضيح و زجر بقتل آورده بود چنانچه سبق ذكر يافت . در آن حين آن ظالم از خدا بى خبر باتفاق چند كس از خواجهسرايان در حالتى كه آن مظلومان در مكان خود بىخبر بودند و اسلحه و يراقى در نزد ايشان نبود ريخته در آنها آويخته رسن در گلوى آنها انداخته خفه نمود .